ایرانیان ( 1 )
29 04 2008
جهان در نگاه ایرانیان بر دو بخش است که در زبان ادبی قدیم به آنها ” ایران” و” انیران “* میگفتند
شاید پیشینه این نگرش ویژه, باز گردد به عصر قهرمانان** و یا قبل از آن ,که آرش اسطوره غیرت ایرانی جان خود بر سر تعیین مرز بین این دو , بر کف نهاد تا کهن الگوی*** او در وجود تک تک ایرانیان ماوا و جان گیرد و رسام ابدی این مرز سرنوشت ساز باشد که امروزه در زبان محاوره به یک سوی این مرز پر گهر ” داخل ” و به سوی دیگر آن ” خارج” می گویند.
اهمیت تعیین این مرز برای ایرانیان جهت سامان بخشیدن به امور” مرگ “و “زندگیست”.
چرا که آنان تا زندهاند سودای” زندگی” در “خارج ” در سر میپرورانند و در تلاش برای تحقق این هدف و آرزویند و شماری از آنان که به این مهم دست مییابند چون “میمیرند” مهمترین آرزو و وصیتشان بازگشت به وطن و دفن شدن در” داخل” خاک ایران است.
پ.ن:
*= هر آنچه غیر از ایران
**= Age of Mythology
***= Archetype اصطلاحی در روان شناسی مربوط به خصوصیات و رفتارهای بالقوهای که در ناخوداگاه جمعی هر انسانی موجود است
1-اگر قرار باشد کپی رایت رعایت شود باید بگویم این سوالیست که روزی یک کارمند فرودگاه فرانکفورت از من پرسید که چرا ایرانیان تا زنده هستند می خواهند از ایران خارج شوند و چون می میرند…؟
حتمن میدانید که فرودگاه فرانکفورت هر روز پذیرای خیل مهاجرین و مسافرین قانونی و غیر قانونی ایرانیست و از سوی دیگر محل ترانزیت خیل مرده های این سرزمین در اقصی نقاط دنیا که هر روز با یک یا دو پرواز هواپیماهای باری برای دفن شدن به سوی ایران میشتابند.
2- چند روز پیش دکتر مزیدی در فرند فید سوالی پرسید که جای چه کسانی در فرندفید خالیست و راه جذبشان چیست؟ که ابتدا به شوخی جوابی به ایشان دادم ولی روز بعد؛ از مساله ای تقریبن نوظهور در وبلاگستان کمی ناراحت شدم و هم زمان شعله های حماقت در وجودم زبانه کشید وپیامی جدی به جای آن پیام گذاشتم و نزدیک بود در وبلاگ مطلبی در نقد وبلاگستان بنویسم و چون زبانه های این حماقت هر لحظه شعله ورتر گردید , ختم شد به این نوشته ولی با یک شب ,خواب راحت توانستم دوباره بر خود مسلط شوم تا امروز که سوار یک تاکسی ون بودم و عین آمار سرنشینان طبق گفته خودشان طی چند ماه آینده عازم هجرت به کانادا بودند و مشغول افسوس خوردن به حال قیمت گوشت و مرغ و مسکن وحماقت مردمی که هنوز برای خروج دست به کار نشده اند و بعد از آنها باید این بار سنگین را تحمل کنند.
این مهاجرت به کانادا تقریبن این روزها اپیدمی شده و هر روز شاهد قصه های رنگارنگی در این خصوص هستم. غلط نکنم این انگلیسی ها چیزی ریختن توی اون “کانادا درای” های سابق که امروز شده “فانتا ” و چیز خورمون کردن!!!
3-حرف های هادی خان خرسندی را باید با طلا نوشت… روزی حکایت یکی از سفرهایش به یک منطقه کم ایرانی کانادا را نقل می کرد که با همراهش در خیابان مشغول گفتگو بوده و سه تا خانوم از کنارشان رد میشوند و بعد می گویند” اه …اینجا هم که ایرانی هست!!! ” و هادی خان بر می گرده و میگه خانما شما هم ایرانی هستید؟ و آنها هم با لب و لوچه کج می گویند : بله… و هادی خان می گه پس ما در مجموع پنج تا اه هستیم…
این مقدمه را گفتم برای کسانی که نسبت به انتقاد و نقد به ایران وایرانیان حساسیت ویژه دارند تا به آنها بگویم ” من هم ایرانی هستم” البته برای رعایت ادب در این جمله ازیک ” اه ” ناقابل فاکتور گرفتم تا این عزیزان با یک جمع و تفریق ساده , خودشان این ” اه ” را به جمله بنده اضافه نمایند.
البته این قسمت دو منظوره بود و پیشاپیش میزان انتقاد پذیری بنده به عنوان یک ایرانی در آن به خوبی مشخص می باشد.
4- پی نوشت طبق معمول طولانی تر از متن اصلی شد ولی باید بگویم این مطلب ادامه دارد و نوشتن آن هم بستگی کامل به اندازه شعله های حماقت وجودم در آینده خواهد داشت.
5- آهنگ متناسب این متن بدون شک سرود ” ای ایران ” با اجرای ” اندی ” می باشد!!! که متاسفانه به علت تنفر شدید بنده از این اجرا آن را ندارم… اگر دارید حتمن در هنگام مطالعه این متن آن را گوش بدهید و تصویر اندی را با نیش باز و نازک کردن صدا و چرخاندن دست و سایر ادا و اطوارهایش هنگام اجرای این سرود در ذهن خود تصور نمایید و اگر ویدئوی آن را دارید که چه بهتر.
دیدگاهها : 4 Comments »
Tags : مرز, آرش, انیران, ایران, ایرانیان, خارج, داخل
دستهها : 1387, عمومی







