ایرانیان ( 1 )

29 04 2008

جهان در نگاه ایرانیان بر دو بخش است که در زبان ادبی قدیم به آنها ” ایران” و” انیران “* می‌گفتند

شاید پیشینه این نگرش ویژه, باز ‌گردد به عصر قهرمانان** و یا قبل از آن ,که آرش اسطوره غیرت ایرانی جان خود بر سر تعیین مرز بین این دو , بر کف نهاد تا کهن الگوی*** او در وجود تک تک ایرانیان ماوا و جان گیرد و رسام ابدی این مرز سرنوشت ساز باشد که امروزه در زبان محاوره به یک سوی این مرز پر گهر ” داخل ” و به سوی دیگر آن ” خارج” می گویند.

اهمیت تعیین این مرز برای ایرانیان جهت سامان بخشیدن به امور” مرگ “و “زندگیست”.

چرا که آنان تا زنده‌اند سودای” زندگی” در “خارج ” در سر می‌پرورانند و در تلاش برای تحقق این هدف و آرزویند و شماری از آنان که به این مهم دست می‌یابند چون “می‌میرند” مهمترین آرزو و وصیت‌شان بازگشت به وطن و دفن شدن در” داخل” خاک ایران است.

پ.ن:

*= هر آنچه غیر از ایران

**= Age of Mythology

***= Archetype اصطلاحی در روان شناسی مربوط به خصوصیات و رفتارهای بالقوه‌ای که در ناخوداگاه جمعی هر انسانی موجود است

1-اگر قرار باشد کپی رایت رعایت شود باید بگویم این سوالیست که روزی یک کارمند فرودگاه فرانکفورت از من پرسید که چرا ایرانیان تا زنده هستند می خواهند از ایران خارج شوند و چون می میرند…؟

حتمن می‌دانید که فرودگاه فرانکفورت هر روز پذیرای خیل مهاجرین و مسافرین قانونی و غیر قانونی ایرانیست و از سوی دیگر محل ترانزیت خیل مرده های این سرزمین در اقصی نقاط دنیا که هر روز با یک یا دو پرواز هواپیماهای باری برای دفن شدن به سوی ایران می‌شتابند.

2- چند روز پیش دکتر مزیدی در فرند فید سوالی پرسید که جای چه کسانی در فرندفید خالیست و راه جذبشان چیست؟ که ابتدا به شوخی جوابی به ایشان دادم ولی روز بعد؛ از مساله ای تقریبن نوظهور در وبلاگستان کمی ناراحت شدم و هم زمان شعله های حماقت در وجودم زبانه کشید وپیامی جدی به جای آن پیام گذاشتم و نزدیک بود در وبلاگ مطلبی در نقد وبلاگستان بنویسم و چون زبانه های این حماقت هر لحظه شعله ورتر گردید , ختم شد به این نوشته ولی با یک شب ,خواب راحت توانستم دوباره بر خود مسلط شوم تا امروز که سوار یک تاکسی ون بودم و عین آمار سرنشینان طبق گفته خودشان طی چند ماه آینده عازم هجرت به کانادا بودند و مشغول افسوس خوردن به حال قیمت گوشت و مرغ و مسکن وحماقت مردمی که هنوز برای خروج دست به کار نشده اند و بعد از آنها باید این بار سنگین را تحمل کنند.

این مهاجرت به کانادا تقریبن این روزها اپیدمی شده و هر روز شاهد قصه های رنگارنگی در این خصوص هستم. غلط نکنم این انگلیسی ها چیزی ریختن توی اون “کانادا درای” های سابق که امروز شده “فانتا ” و چیز خورمون کردن!!!

3-حرف های هادی خان خرسندی را باید با طلا نوشت… روزی حکایت یکی از سفرهایش به یک منطقه کم ایرانی کانادا را نقل می کرد که با همراهش در خیابان مشغول گفتگو بوده و سه تا خانوم از کنارشان رد می‌شوند و بعد می گویند” اه …اینجا هم که ایرانی هست!!! ” و هادی خان بر می گرده و می‌گه خانما شما هم ایرانی هستید؟ و آنها هم با لب و لوچه کج می گویند : بله… و هادی خان می گه پس ما در مجموع پنج تا اه هستیم…

این مقدمه را گفتم برای کسانی که نسبت به انتقاد و نقد به ایران وایرانیان حساسیت ویژه دارند تا به آنها بگویم ” من هم ایرانی هستم” البته برای رعایت ادب در این جمله ازیک ” اه ” ناقابل فاکتور گرفتم تا این عزیزان با یک جمع و تفریق ساده , خودشان این ” اه ” را به جمله بنده اضافه نمایند.

البته این قسمت دو منظوره بود و پیشاپیش میزان انتقاد پذیری بنده به عنوان یک ایرانی در آن به خوبی مشخص می باشد.

4- پی نوشت طبق معمول طولانی تر از متن اصلی شد ولی باید بگویم این مطلب ادامه دارد و نوشتن آن هم بستگی کامل به اندازه شعله های حماقت وجودم در آینده خواهد داشت.

5- آهنگ متناسب این متن بدون شک سرود ” ای ایران ” با اجرای ” اندی ” می باشد!!! که متاسفانه به علت تنفر شدید بنده از این اجرا آن را ندارم… اگر دارید حتمن در هنگام مطالعه این متن آن را گوش بدهید و تصویر اندی را با نیش باز و نازک کردن صدا و چرخاندن دست و سایر ادا و اطوارهایش هنگام اجرای این سرود در ذهن خود تصور نمایید و اگر ویدئوی آن را دارید که چه بهتر.





اسب ِ عصاري مي‌كرد!

10 04 2008

به پيش مي‌رود

در دايره تكرار

اسب ِ عصاري





خانه شيشه‌اي

3 04 2008

سايت “رجانيوز “ (سايت نزديك به احمدي نژاد ) مقاله‌اي منتشر كرده به قلم” محمد كاشاني “” كارشناس اديان ابراهيمي ” تحت عنوان “استراتژي ما در مقابل فيلم فتنه “ كه در آن نويسنده پيشنهاد مي‌كند مسلمانان به جاي محكوم كردن، دست به مقابله به مثل زده و در عملي تلافي جويانه پرده از خشونت‌هاي كتاب مقدس بردارند تا پاپ و… بدانند “كسي كه خانه‌اش از شيشه است نبايد به خانه همسايه سنگ اندازي كند”.

طي اين مقاله ايشان با استناد به تورات، مواردي از رفتارهاي خشن ( خشن كلمه نامناسبي است براي نام گداري اين جنايات وحشتناك) را بازگويي كرده كه خواندن آن خالي از لطف نيست.

تمام آن مقاله را مي‌توانيد از اينجا بخوانيد ضمن آنكه بخش‌هايي از آن مقاله را در ادامه مي‌اورم:

در جنگ هیچ جنبده‌ای را زنده مگذار

در كتاب مقدس وقتي حضرت موسي مأموريت مي‌يابد که بني‌اسرائيل را از مصر به كنعان آورد، در بين راه با قبايلي برخورد مي‌كنند كه بنا است بني‌اسراييل در سرزمين ايشان زندگي كنند و بايد اين قبايل از بين بروند؛ لذا در كتاب مقدس نوشته شده است که خدا به حضرت موسي دستور مي‌دهد با اين قبايل بجنگ و همۀ ايشان از زن و مرد و كوچك و شيرخوار را از دم شمشير بگذران:

«چون به شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ نمایی… از شهرهای این امت‌هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می‌دهد، هیچ ذی‌نفس را زنده مگذار؛ بلکه ایشان را،…، بالکل هلاک ساز.» (سفر تثنیه، 20: 10-17)

حضرت موسی زنان و اطفال را مي‌كشد

حال ببينيم حضرت موسي با اين دستور چه مي‌كند؟

«آنگاه سیحون با تمامی قوم خود به مقابلۀ ما برای جنگ كردن در یاهَص بیرون آمدند. و یَهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده، او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم و تمامی شهرهای او را در آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كردیم كه یكی را باقی نگذاشتیم. لیكن بهایم را با غنیمت شهرهایی كه گرفته بودیم،.» (سفر تثنیه، 2: 32-37.)

فقط دختران باكره زنده بمانند

لشگريان حضرت موسي به قبيله مديان حمله مي‌كنند و همۀ مردانشان را قتل‌عام مي‌كنند و زنان و كودكان را اسير مي‌كنند و غنائم شهر را جمع مي‌كنند و بقيۀ شهر را در آتش مي‌سوزانند. چون اسرا و غنائم را نزد حضرت موسي مي‌برند؛ وي بر قوم خود غضبناك مي‌شود و مي‌فرمايد آيا همۀ زنان و كودكان را زنده نگاه داشتيد؟ پس الآن هر ذكوري از اطفال را و هر زني كه مرد شناخته و با او همبستر شده را بكشيد!

به متن كتاب مقدس دقت كنيد:

«و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند، و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همه‌ی املاك ایشان را غارت كردند و تمامی شهرها و مساكن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند و تمامی غنیمت و جمیع غارت از انسان و بهایم گرفتند….. موسی به ایشان گفت: آیا همۀ زنان را زنده نگاه داشتید؟…. پس الآن هر ذكوری از اطفال را بكشید و هر زنی را كه مرد را شناخته، با او همبستر شده باشد بكشید و از زنان هر دختری را كه مرد را نشناخته و با او همبستر نشده، برای خود زنده نگاه دارید… و غنیمت سوای آن غنیمتی كه مردان جنگی گرفته بودند، از گوسفند، 675 هزار رأس بود و از گاو، 72 هزار رأس و از الاغ، 61 هزار رأس و از انسان از زنانی كه مرد را نشناخته بودند، 32 هزار نفر بودند.» (سفر اعداد، 31: 9-20 و 32-35)

چنانكه ديديم؛ تعداد دختران باكره‌اي كه زنده ماندند، 32 هزار نفر بود و از اينجا مي‌توان حدس زد كه تعداد كشته شدگان چقدر بوده است.

سؤال اساسي اينجاست كه كودكان كه در دست حضرت موسي اسیر بودند، چرا بايد قتل‌عام شوند و نیز زنان اسيري كه در دست حضرت موسي بودند نیز بايد در جلوي چشم فرزندانشان كشته شوند؟

در هر جنگي كه چنين فاجعه‌اي رخ دهد، تمام جوامع انساني اين عمل را محكوم مي‌كنند و خدايي كه پيامبري را فرستاده تا آدميان را به قلّۀ رفيع انسانيت برساند، آيا سزاوار است اين گونه کشتار كودكان اسير را روا بدارد؟ به راستی چگونه می‌توان پذیرفت که خداوندِ محبّت چنین فرامینی صادر کند؟

کشتار و سوزاندن زنان و کودکان توسط یوشع

در ادامۀ اين جنگ‌ها و نسل‌كشي‌ها، نوبت به يوشع مي‌رسد. ايشان ديگر نه تنها مردم و زنان و كودكان بي‌پناه شهرها را سرمي‌بريد، بلكه گاو و گوسفندها را هم سربريده، همه را از دم هلاك كرده، سپس شهر را در آتش سوزانيد:

«آنگاه قوم صدا زدند و كَرِنّاها را نواختند. و چون قوم آواز كَرِنّا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند، حصار شهر به زمین افتاد. و قوم یعنی هركس پیش روی خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند و هرآنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پیر و حتی گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاك كردند و شهر را با آنچه در آن بود، به آتش سوزانیدند؛ لیكن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را به خزانۀ خانۀ خداوند گذاردند.» (یوشع، 6: 20و21و24)

حکم مرتد

اگر درباره یكی از شهرهایی كه یَهُوَه خدایت به تو به جهت سكونت می‌دهد كه بعضی پسران بلّیعال از میان تو بیرون رفته، ساكنان شهر خود را منحرف ساخته، گفته‌اند برویم و خدایان غیر را كه نشناخته‌اید، عبادت نماییم آنگاه تفحص و تجسس نموده نیكو استفسار نما و اینك اگر این امر صحیح و یقین باشد كه این رجاست در میان تو معمول شده است. البته ساكنان آن شهر را به دم شمشیر بكُش و آن‌را با هرچه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاك نما. و همه‌ی غنیمت آن‌را در میان كوچه‌اش جمع كن و شهر را با تمامی غنیمتش برای یَهُوَه خدایت به آتش بالكّل بسوزان و آن تا به ابد تلّی خواهد بود و بار دیگر بنا نخواهد شد. (تثنیه فصل 12:13 -17)

قطع كردن دست

«و اگر دو شخص با یكدیگر منازعه نمایند و زن یكی پیش آید تا شوهر خود را از دست زننده‌اش رها كند و دست خود را دراز كرده عورت او را بگیرد، پس دست او را قطع كن و چشم تو بر او ترحم نكند.» (تثنیه 25:‌11ـ12)

تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل…





صد سال به آن سال‌ها

30 03 2008

همانطور كه مي‌دانيد قبل از جنگ اول ايران و روسيه تزاري در اوائل قرن نوزدهم، تمام درياي مازندران كه امروز در نقشه‌هاي جغرافيايي ” كاسپين” ناميده مي‌شود و برگرفته از نام يكي از اقوام ايراني ساكن آن خطه يعني ” كاسپي”ها است، در قلمرو سياسي ايران قرار داشت. ولي پس از چند جنگ پي در پي كه هر كدام از آنها منتهي به يك قرارداد ننگين شد، بخش‌هاي وسيعي از خاك ايران جدا و به روسيه ملحق گرديد.

متعاقب انقلاب بلشويكي سال 1917 ، اتحاد جماهير شوروي وارث قلمرو تزارها شد تا آن كه روز سي‌ام آذر ماه 1370 خورشيدي (21 دسامبر 1991)،امپراطوري سوسياليستي فروپاشيد و پرچم داس و چکش از فراز کرملين فرود آمد.
با فروپاشي نظام اتحاد شوروي، دگرگوني ژرفي در مناطق قفقاز و آسياي ميانه پديدار گرديد و در اثر همين، سه جمهوري در منطقه قفقاز و پنج جمهوري بر پهنه آسياي ميانه ايجاد شد. اين جمهوري‌ها بر سرزمين‌هايي شکل گرفتند که موضوع قراردادهاي گلستان، ترکمانچاي و آخال بودند.

و اين هنگام فرصتي رويايي بود براي ايران تا نفوذ سياسي، فرهنگي و اقتصادي خود را در اين منطقه گسترش دهد ولي اين فرصت هم مثل بسياري ديگر از فرصت ها دركوره سوزان آرمان‌هاي پوچ و بي كفايتي حاكمان ام القري سوخت تا از خاكستر آن صدها مشكل ريز ودرشت زاده شود كه به شدت آينده ايران را در معرض مخاطره قرار داده كه به مرور شاهد آن بوده و باز هم خواهيم بود.

اما در اين ايام كه مردم سرگرم كفش و لباس و ديد و بازديدها و مسافرت هاي عيد نوروز خود هستند و حاكمان مشغول جور كردن اعداد و ارقام مشاركت چنين و چنان مردم در انتخابات، بي سرو صدا و به طورنيمه رسمي سهم 100 درصدي ايران از درياي مازندران در اوائل قرن نوزدهم و 50 درصدي آن در ابتداي قرن بيستم( قرار داد 1921) به كمتر از بيست درصد در ابتداي قرن بيست ويكم تقليل مي‌يابد تا برگ ننگين ديگري به تاريخ اين كشور اضافه شده و اشك وآه و نفرين آيندگان بدرقه راه ما…

چگونگي تقسيم درياي خزر بين كشورهاي حاشيه اين دريا بر اساس جديدترين نقشه منتشره از سوي سايت معتبر نشنال جئوگرافيك

capture-khazar1.jpg





ترانه بازي

12 03 2008

 

از اواخر تابستان 82 ، كه عنصر ترانه را به عنوان زبان مشترك انسان‌ها به پست‌هاي وبلاگ افزودم تا به امروز نزديك به 80 ترانه درميان نوشته‌هاي اين وبلاگ به آواز در آمده‌اند و تقريبآ دوستان از سلايق ترانه‌اي من به خوبي آگاهند ولي به جهت اجابت دعوت مخلوق “عزيز كه من را به بازي وبلاگي ترانه‌هاي محبوب و منفور دعوت كرده‌اند، مواردي را به طور صريح در ادامه خواهم نوشت. ضمن آنكه معتقدم ايشان در نوشته خود كه به همين مناسبت نگاشته شده تقريبآ تمامي گفتني‌ها را گفته و به همين جهت ليست من شباهت‌هاي زيادي به موارد ذكر شده از سوي اين بزرگوار خواهد داشت.

الف: ترانه‌هايي كه دوست ندارم و روي اعصابم راه مي‌روند:

1- تمام ترانه‌هاي رپ، متال و زير مجموعه‌هاي آنان

2- تمام ترانه‌هاي خواننده‌هاي ژنريك كه طي چند سال گذشته متوجه استعداد خود در تقليد صدا و ادا واطوارهاي ديگران شده‌اند و با فرصت طلبي و سوء استفاده از برخي موقعيت‌ها سعي دارند با نقاب ديگران، خود را مطرح نمايند.

3- تمام ترانه‌هايي كه هماهنگي بين اجزاء ترانه مثل شعر، صدا، ريتم ، تنظيم و…در آنها وجود نداشته باشد.

4- تمام ترانه‌هايي كه شبيه روزه ‌خواني و نوحه خواني بوده و آشكارا از همين متد در تنظيم آنها استفاده شده باشد. مثل ترانه‌هاي سعيد و بعضي از ترانه‌هاي معين ، اميد و…

5- تمام ترانه‌هايي كه در پس زمينه غرش سازهاي الكترونيكي، يك خواننده از ته چاه چيزهايي را بلغور مي‌كند.

6- تمام سرودهاي انقلابي كه از صدا وسيما پخش مي‌شود.

7- اگر بخواهم اين ليست را ادامه بدهم مي ترسم گمان كنيد هيچ ترانه‌اي را دوست ندارم. ولي هنوز مانده…

ب: ترانه‌هايي كه دوست ندارم ولي براي ثانيه‌هايي مرا مي‌خندانند و بعد به فهرست بالا اضافه مي‌شوند:

1- تمام ترانه هايي كه “شماعي زاده “خواننده آن است و افرادي مثل او كه دارد تعدادشان هم اين روزها زياد مي‌شود.

2- تمام ترانه‌هاي “تركمني ” كه وقتي به فراز ” چه چه ” مي‌رسند من را تا سر حد مرگ مي‌خندانند حتي اگر در بدترين شرايط روحي قرارداشته باشم.( اميدوارم فردا اهالي غيور و شهيد پرور و هميشه در صحنه تركمن صحرا، كفن پوش براي تو دهني زدن به من به خيابان‌ها نريزند)

3- تمام ترانه‌هايي كه باصطلاح با دست پس مي‌زنند و با پا پيش و آدم را در موقعيت بلاتكليفي قرار مي‌دهند. مثل ترانه ” هوس” ” شهره ” ..

4- تمام ترانه‌هاي ضربي و كوچه بازاري و رو ميزي و رو حوضي و…

5- تمام ترانه‌هايي كه بعضآ با سوء استفاده از ريتم‌هاي دلنشين وشاد، هر چه جفنگ در عالم است را به عنوان شعر سر هم بندي كرده‌ و به خورد آدم مي‌دهند.

. .آيا تا كنون به شعر، ترانه مشهور” عروسي ” ( گل در اومد از حموم…)دقت كرده‌ايد؟

و يا آن آهنگ ديگرعروسي ( بعله برونه، گل مي‌تكونه، ميره به حجله شاه دوماد… كه حكايت آقا داماد مشنگ و حولي است كه تو همان بعله برون با يك سري حركات مضحك مي‌خواهد كار را يك سره كند. البته در شعر اين ترانه، عروس خانم و تمام عوامل عروسي هم مثل همان آقا داماد در وضعيت كمدي به سر مي‌برند)

چند سال پيش شبي در حضور شجريان پدر و پسر كه تازه هر دو داماد شده و باجناق همديگر هم شده بودند. دوست عزيز” هادي خرسندي ” نزديك به يك ساعت تكه‌هايي از اينگونه ترانه‌ها را به حالت طنز اجرا مي‌كرد. آن شب نمي دانستم بايد بخندم يا گريه كنم. چرا كه بسياري از اين ترانه‌ها ورد زبان مردم كوچه و بازار است بي آنكه كمي در محتواي آنها دقت شده باشد.

6- اجازه بدهيد اين ليست را كه هنوز در ابتداي آن هم هستيم به جهت اجتناب از اطاله كلام همين جا تمام كنم و به سراغ بخش بعدي برويم

ج: ترانه‌هايي كه دوست دارم:

1- تقريبآ بيشتر كارهاي گوگوش به جز بعضي از ترانه هاي اوليه او و صد البته ترانه ” من آمده ام ” كه نمي دانم چرا از اين ترانه متنفرم. شايد من را به ياد سال 57 مي‌اندازد كه از در و ديوار شهر صداي اين ترانه مي‌آمد و در انتهاي همان سال بود كه ديديم ” كي آمد ” و” چي آمد ” و “چه‌ها آمد بر سر ما “… مدتي به هر جان كندني بود سعي داشتم با اين ترانه آشتي كنم تا آنكه چند روز پيش در خبرنامه حسين درخشان كه نمي دانم كدام شير پاك خورده‌اي ايميل من را به ليست اين آقا افزوده ، چشم‌ام به جمال مطلبي افتاد و در نتيجه گره كور ديگري بين من و اين ترانه زده شد.

( تصويري از آن را اينجا گذاشته‌ام ).

در بين ترانه‌هاي جديد” گوگوش “،”كيو كيو بنگ بنگ ” رابيش از همه دوست دارم وشايد شاه بيت ترانه‌هاي قديم‌ او هم ” پل ” باشد . هر چند كه انتخاب از ميان آن گلستان تقربيآ كار غير ممكني است.

2 – ترانه‌هاي “فريدون فروغي ” و “ نماز ( نياز) ” جاودانه و ” هميشه غايب ” او….

3- ” فرهاد ” در غروب‌هاي دلگير “ جمعه ” و ” كودكانه” هاي از دست رفته و….

4-هر چند دوره گوش كردن به ترانه‌هاي داريوش براي من گذشته ولي روزهايي از بهترين دوران زندگي را مثل خيلي هاي ديگر ، با ترانه‌هاي او زندگي كرده ام.

فقط اي كاش او براي هميشه خواننده مي‌ماند و در نقش يك رهبر با خطاب هاي پي در پي ” ملت من ” ظاهر نمي‌شد . با اين حال كارهاي جديد او هم بد نيست و حال و هواي خاص خود را دارد و زيبا تر از همه آنها ” چكاوك ” .

5- ابي ، قميشي، ستار- اصلاني- يغمايي – امير آرام- رامش- گيتي- هايده- حميرا و مهستي قديم- عماد رام- اونيك- نلي- نوش آفرين-دلكش- بانو مرضيه- پوران- گلپا- عارف- فرشته- شكيلا و بسياري ديگر نيز جا دارد در اين ليست رديف ويژه و مستقلي براي خود داشته باشند ولي افسوس كه مطلب طولاني تر مي‌شود. …

6- با اين حال دلم نيامد رديف مستقلي به بانو” سيمين غانم ” اختصاص ندهم كه با ترانه‌هايش زندگي مي‌كنم…

آن وقت كه از” گل گلدون ” خود مي گويد و ” آسمان آبي ” را مي‌طلبد و از ” هم نفس ” خود مي پرسد و در ” قلك چشم‌ها”ي او.قصه‌هاي رنگارنگ مي‌جويد.و “ پرنده ” خيال را به سوي جنگل خورشيد پرواز ميدهد.

7- بسياري از كارهاي شش وهشت قديمي را دوست دارم و درونشان شور و لطافت خاصي حس مي‌كنم مثل اين ترانه “ناصر “( تو دروعاتم قشنگه- حجم 524 كيلوبايت )

8- اكثر دستگاه‌هاي موسيقي سنتي را نيز دوست دارم ولي فقط بين ساعت يك تا 3 بعد از ظهر همانطور كه موسيقي كلاسيك جهان را فقط در انتهاي شب مي‌شنوم

9- اگر بخواهم موسيقي ديگر كشورها را هم به اين ليست اضافه كنم نمي‌دانم اين شماره‌ها تا كجا ادامه مي‌يابد.

لذا باقي اين قصه را به وقتي ديگر وامي‌گذارم.

در انتها به رسم اينگونه بازي‌ها چند نفر را به نوشتن در اين خصوص دعوت مي‌كنم.

1- دخو ” عزيز كه مدتيست سبك نگارش خود را تغيير داده و ديگر نوشته‌هايش كمتر ” زهرخند ” بر لبانم مي‌نشاند و بيشتر سرگرم چله نشيني و دريافت وحي و نزول آيات وبلاگي شده است.

2- اميد پارسايي فر ” عزيز كه هيچ وقت طعم شيرين نوشته‌هايش فراموش‌ام نمي‌شود. هر چند كه مدت زمان زيادي است كه ديگر، نوشته‌اي آتشين از او نخوانده‌ام. شايد اين دعوت سبب كو.تاهي هجران شود.

3- ليلاي “ عاقلانه ” كه هميشه انتخاب هايش در موزيك و ترانه برايم حيرت آور بوده است.

4- نگين عزيزكه اين روزها ” كلمات ” را به حال خود رها كرده است.

5- مزيدي ” بزرگوار كه مدتي است به درستي در خصوص تمام موضوعات مورد علاقه‌اش مي‌نويسد و خود را از حصار آي تي نويسي رها نموده .

6- تمام دوستاني كه مايلند در اين خصوص بنويسند.

پ . ن

لينك دانلود تمام ترانه‌ها غير مستقيم بوده و بايد پس از ورود به سايت و سپس آلبوم مورد نظر بر روي كلمه دانلود در مقابل نام ترانه كليك راست نموده و در مرورگر اينترنت اكسپلورر از گزينه save target as و براي فايرفاكس از گزينه save link as استفاده نماييد. در ضمن حجم تمام ترانه در حدود 2 مگابايت مي‌باشد

همچنين شايسته‌تر مي‌بود كه به جاي استفاده از نام خوانندگان از سازندگان اصلي پيكره ترانه‌ها يعني آهنگ سازان و ترانه سرايان نام مي‌بردم كه به جهت طولاني‌تر شدن مطلب از اين كار منصرف شدم.

.